
این روزها برای اینکه کارن رو متوجه بدی کاری که کرده بکنم در قالب داستان بهش میگم
این داستان شنگول و منگول ما هم پر از نکات آموزشی و آموزنده هستش حالا داستان رو که بخونین متوجه میشین

یکی بود یکی نبود عیر از خدا هیچ کس نبود
تو یه جنگل بزرگ یه خونه بود (از اینجا دیگه سوالهای بی پایان کارن شروع میشه و هر شب هم این سوالهای تکراری در حین گفتن داستان باید توضیح داده بشه و کمی جوابها به شب قبل فرق کنه زود بهم باد آوری می کنه که چرا دیشب اون و گفتی و امشب این رو میگی و بخاطر همین در بعضی وقتها از خودش می خوام که جواب رو بده)
کارن :مامان به کجا میگن جنگل
من:عزیزم به جایی که درختهای زیادی داشته باشه 
کارن :مامان جنگل کجاست چرا درختهای زیادی داره
من:جنگل تو شماله آخه اونجا بارون زیاد میاد و بیشتر وقتها هم درختهاش سبز هستن
بعد میگه آها یادم اومد اونجا که سوار تله کابین شدیم
(یه روز رفته بودیم باغ میگه مامان اینجا درخت زیاد داره ولی شمال که نیست) ومن بیچاره دیگه نمی دونم چی بهش بگم 
بقیه داستان که زود زود فراموشم میشه که چی گفتم و می خوام چی بگم
یه خونه بود که مال خانوم بزه بود خانوم بزه چند تا بچه داشت؟(خودم ار کارن می پرسم که بیبینم چیزهایی که بهش میگم تو ذهنش می مونه یا نه و خودش هم از اینکه من ازش سوال می کنم کیف می کنه )
کارن :3تا بچه داره 


من :اسمهاشون چی بود: 
کارن :شنگول منگول حپه انگور
یه روز مامانشون می خواد بره بیرون بچه هاشو صدا میزنه و میگه من می خوام برم بیرون ولی چون امروز هوا هم گرمه
و هم کثیف نمی تونم شما رو بیرون ببرم چون مریض میشین تو خونه بممونین دست به چیزهای خطرناک نزنین با هم نقاشی کنین وخمیر بازی کنین کسی هم زنگ زد همینجوری در رو باز نکنین از آیفون خوب نگاه کنین اگه نشناختین جوا ب ندین من هم میرم براتون میوه های خوشمزه می خرم 
بچه ها با هم میگن مامان چه میوه هایی می خری 
مامانشون هم میگه موز هندوانه.پرتقال.کاهو.خیار. (خلاصه تموم میوهایی که به ذهنم میاد و ارزو دارم که کارن بخوره رو میگم)
بعد من هم بخاطر رنگ شناسی کارن ازش در مورد اون میوه ها می پرسم 
من : هندوانه چه رنگی داره 
کارن :پوستش سبزه توش قرمزه نخمه هاش هم سیاه
من: موز چه رنگی داره 
کارن:توش سفیده و پوستش هم زرده رنگه آفتاب و شب میوهای ما تنوع داره 
بقیه داستان................

همینکه مامانشون میره بیرون اقا گرگه پشت درختها خودش رو قایم کرده بود و زود میاد زنگ خونشون رو فشار میده اونها هم همینجوری و سر به هوا در رو باز میکنن و آقا گرگه می یاد اونها میندازه تو ....
کارن هم زود میگه تو گونی و زود سوار موتورش میشه و میره (گرگ قصه ما گواهینامه رانندگی هم داره )
مامانشون میاد میبینه در خونشون بازه با خودش میگه در چرا بازه بعد بچه هاشو صدا میزنه و کسی جواب نمیده بعد مامانشون تو جنگل راه میافته دنبال بچه هاش میگرده یهو یه خونه میبینه میره نگاه میکنه میبینه که خونه آقا گرگه است و بچه هاش هم اونجا هستن عصبانی میشه و میره با آقا گرگه دعوا میکنه
و بچه هاش رو هم میاره خونه و دعواشون میکنه میگه الان به پدرتون زنگ مینم میگم که به حرف من گوش ندادن و خونه آقا گرگه پیداشون کردم (اینجا می خوام بدونه که وقتی باباش خونه نیست هر کار بدی کنه اون خبر دار میشه)بچه ها هم میگن مامان بهت قول میدیدم که تکرار نشه خواش میکنم ما رو ببخش بعد هم با هم میرن خونه وقتی دستاشون رو تمیز شستن غذاشون رو می خورن
یکم بازی می کنن بعد هم وقتی شیرشون رو خوردن دندونهاشون رو مسواک میزنن میرن تو رختو خوابشون مامانشون براشون داستان میگه و اونها هم میشن شب بخیر
البته همه داستانهای ما به شب بخیر خاتمه پیدا میکنه ولی من باید همیشه حداقل 2تا 3 تا براش بگم تا رضایت بده البته بعد از داستانهای من اون هم تموم چیزهایی رو که یاد گرفته مثه گفتن 1تا10 به انگلیسی و فارسی............شعرهای کردی که یاد گرفته و اتمل متل توتوله رو باید برام بخونه و بعد من اجازه دارم که بخوابم و این قصه هر شب ادامه داره (کارن چند شبی خواب نا ارامی داشت بخاشر همین در اخر داستانهامون بهش میگفتم خب دیگه با خیال راحت تو حای گر م نرمو تمیزت بخواب چون مامان و بابا مواظبت هستن و تو هم خوب بخواب وخوابهای خوب خوب ببین و بعد فردا برای مامان بگو )و بعد از اون جریان این هم به برنامه هر شبمون اضافه شده 
این هم چند تا عکس از ییلاق خونه عمه ام 



این هم نوه های عمه خانوم
کارن ............دیار................هورام.............



این هم کتابها و وسایلی که برای سرگرمی شبهای طولانی پاییز و زمستان خودم و کارن خریدیم



این هم یه کتاب کردی









امیدوارم که همه کوچولوهای ناز خوابهای خوب خوب ببینن
